آيت‌الله ميرزا مسيح مجتهد تهراني

حضرت آیت الله میرزا مسیح مجتهد تهرانی تولیت حوزه علمیه مروی بین سالهای 1231 /1264 ه.قمری (1194/ 1226 ه.شمسی)

اولین متولی

چنانچه از وقفنامه حوزه علميه مروی بر می‌آيد اولين متولی مروی كه در زمان خود مرحوم خان مروی برای مروی در نظر گرفته شده است مرحوم آيت‌الله ميرزا مسيح مجتهد تهرانی است. در صفحه سی و چهار وقفنامه مروی اين‌طور آمده است: «و توليت مدرسه مروي و ما يتعلق بها و مسجدين و املاك و رقبات مرقومه را مفوض فرمودند به عاليجناب شرايع حقايق نساب، افادت و افاضت انتصاب، جامع الفروع و الاصول، حاوي المعقول و المنقول، ميرزايي ميرزا مسيح خلف مرحوم ملا بابايي استرآبادي اعلي الله درجتهما، مگر كتب موقوفه كه توليت آن مادام الحياة با خود جناب واقف ادام الله عزه می‌باشد و بعد از ايشان با متولي معزّي اليه، و بعد از او توليت مذكورات عموماً مفوض است به مجتهد جامع الشرائط دارالسلطنة تهران، ما تعاقب الاوقات و الازمان، و بر فرض فقدان…»

در خاتمه آورده است: «و قد حرّر بالخير و اليمن و السعادة في ذي القعدة لالف و مأتين و احدي و ثلاثين مضين من الهجرة النبوية علي هاجرها آلاف الثناء و التحية(1231 هـ .ق.)

زندگينامه ميرزا مسيح

میرزا مسیح مجتهد دوران كودكی و تحصیلات‌‌‍

در سال 1193 ق. قاضی سعید استرآبادی فرزند ملاّ آقابابا صاحب فرزندی شد كه وی را «مسیح» نام نهاد. مسیح نوباوه در خانه‌ای دیده به جهان گشودكه نهر جوشان دانش و تقوا در آن جاری و سایه همت و تلاشی خستگی ناپذیر در پی گسترش اندیشه‌های اسلامی بر آن حاكم بود. وی تحت عنایت ویژه پدری فاضل وتربیت مادری مؤمن و پاك سرشت، نشو و نما یافت و از اوان كودكی با نغمه توحید آشنا شد. از هفت سالگی تمرینهای دینی و آموزش حكمت برای این فرزند صالح در نظر گرفته و در همین دوران به خواندن نماز فرا خوانده شد تا این فریضه دینی بنیانهای عقیدتی را در روان وی سامان دهد. برنامه‌های تربیتی كه به هنگام پرورش وی دنبال می‌شد موجب گردید كه مسیح نوجوان اندیشه خویش را در چشمه ارزشها شستشو دهد و از نور معنویت بهره‌مند شود. وی كه از همان دوران كودكی بر اثر این شیوه تربیتی به مكارم و فضایل علاقه‌مند شده بود پس از آنكه از محضر پدر فاضل و وارسته خویش خوشه‌هایی از خرمن دانش برچید با ارشاد پدر به مدرسه علوم دینی زادگاهش استرآباد پا نهاد و مقدمات دروس حوزوی را با شوق زیاد و استعداد شگفت آموخت. پس از آن بار سفر بست و برای تكمیل آموخته‌هایش خانواده را به قصد قم ترك نمود و در جوار بارگار مقدس حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ رحل اقامت افكند. حوزه درسی فقیه نامدار و دانشور پرآوازه جهان تشیع، میرزای قمی بسان چشمه‌ای جوشان این تشنه معرفت را به سوی خویش جذب كرد و میرزا مسیح در طول سالهای اقامت خویش در قم از این استوانه فقاهت در رشته‌های فقه، اصول، حدیث، درایه و رجال بهره برد و در اندك مدتی جزو شاگردان برجسته میرزای قمی قلمداد گردید. میرزا مسیح به استفاضه از دانش استادش اشاره كرده، در آثار خود از او به عنوان «استادما» و القابی نظیر آن یاد می‌كند. یاد شده پس ازپی گرفتن تحصیل در فقه تا مرز اجتهاد، تهران را به عنوان محل سكونت خویش برگزید و به «مجتهد تهرانی» اشتهار یافت میرزا مسیح در تهران علاوه بر آنكه در مقام مرجع تقلید و مجتهدی پرآوازه به امور شرعی و اجتماعی مردم مشغول بود از پرورش شاگردان غافل نبود و حوزه درسش پررونق بوده است. وی علاوه بر تسلط كامل بر اصول و قواعد كلی فقه و منابع دینی، وضع موجود و حدود موضوعات و زمینه‌ها را می‌شناخت و مقتضیات زمان و مكان از نظرش دور نبود. چنین ویژگی افزون بر خوشخویی، صیانت نفس و تواضع وی موجب گردید تا مؤمنان چون پروانه بر گردش جمع شده، از محضرش استفاده كنند رفته رفته در پی اصرار گروهی از طالبان و شیفتگان علوم دینی حوزه درسی تشكیل داد و در اثر تقاضاهای فراوان مردم رساله عملیه خود را انتشار داد و بسیاری از مردم تهران و حتی ساكنان نقاط شمالی و غرب كشور ایشان را به عنوان مرجع تقلید خویش شناختند. پس از مدتی اعتبار علمی و اجتهادی، نفوذ اخلاق و رفتارش در قلوب مردم چنان بود كه به عنوان بارزترین و ارجمندترین مجتهد تهران شناخته شد و ایشان رساله‌ای برای استفاده عموم مقلدان به رشته تحریر در آورد كه از لحاظ استحكام مضامین، كاوشهای علمی و استناد به منابع روایی و كتب فقها و محدثان گذشته در خور توجه صاحبان فضل است. البته گویا میرزا مسیح نخست رساله‌ای درباره احكام فقهی نوشته و سپس آن را تغییر داده و با مسائل جدیدتر تنظیم كرده است.

قيام مردم تهران بر ضد سياست روس و نقش آيت‌الله ميرزا مسيح تهراني

پس از شكست ايران از روس و انعقاد قرارداد ننگين تركمانچای، غرور ملی و مذهبی مردم شكسته شد. جنگی كه بيشترين نيرو و مخارج آن برعهده مردم بود، شكست آن موجب غمزدگی ملت ايران شد. يک سال بعد روسيه، الكساندر سرگيويچ گريبايدوف را به همراه هيئتی به عنوان وزير مختار جهت اجرای عهدنامه به ايران اعزام كرد.وی در مسير راه تا تهران به بدرفتاری با مردم ايران پرداخت و سرانجام 5 رجب 1244 ق وارد تهران شد. گريبايدوف هر روز به اعمال تحريك‌آميز خود مغرورانه افزود تا اين كه وی دو زن مسلمان شوهردار را كه بچه نيز داشتند، از آصف‌الدوله درخواست كرد. آصف‌الدوله از ترس اين كه مبادا متهم به تحريک عوامل روس شود، آن دو زن را به سفارت روس تحويل داد. «ايشان در سرای او به تلاوت قرآن مشغول شدند و علماي اسلام را از حال خويش اعلام دادند» و سرانجام جان مسلمانان به تنگ آمد، نااميد از دولت، رو به درگاه علما نهادند.

حاج ميرزا مسيح به حكم وظيفه مسلمانی و رهبری مردم ابتدا دست به هيچ عملی نزد، بلكه مراتب امر به معروف را، حتی نسبت به بيگانه مراعات كرد. «حاجی ميرزا مسيح ـ رحمه‌الله ـ نظر به تكليف مسلمانی، كسی به نزد ايلچی (گريبايدوف) فرستاد. طلب اناثيه (زنان) اهل اسلام را … نمود»، اما گريبايدوف مغرور به جای پاسخ منطقی و رعايت فرهنگ ديگران «در جواب، سخنان درشت گفته». مردم از اين بی‌اعتنايی و غرور اين شخص بيگانه «پريشان شده، محلات و محالات را خبر كرده و جميع كسبه و رعايا از زن و مرد اسلحه پوشيده و اكثر نوكر باب دولتی نيز به جهت اسلام، ترك آمدن ارگ مباركه را كرده، به دولت سرای مجتهدالعصر والزمانی جمع آمدند».

اين خبر سرتاسر تهران را درنورديد و خون مردم را به جوش آورد. «از طرفی هم سكوت امنای دولت در اين باره، بيشتر مردم و خاصه علما را تحريک نمود و خلاصه در هر گوشه و كنار شهر، موضوع ورد زبان عامه گرديد، به قسمی كه منجر به شورش عام و ازدحام هر طبقه در كوچه و بازار و گذرها شد». كم‌كم خبر از تهران فراتر رفت و موضوع به يک مسأله ملی تبديل شد. «آوازه اين پيشامد در ساير شهرها نفوذ نمود، به نحوي كه از هر شهری علما عازم طهران شدند و جامعه را برای شورش تشويق نمودند». كم‌كم شهر، مقدمات يك قيام را تدارک می‌ديد. ميرزا مسيح به همراه مردم به مسجد جامع رفتند و بازاريان به جمع مردم پيوستند و «دروب اسواق و خانات را بسته، به مسجد جامع مجتمع گشتند.» باز مرحوم مجتهد مسيح تهرانی خواست تا موضوع را با مسالمت و مصالحه حل كند و «كسان به نزد [ژنرال] گريبايدوف فرستاد و از او دوباره خواهش استرداد اناثيه اسلام را نمودند و گريبايدوف نيز كسان خود را كه قريب دويست نفر بودند جمع آورده، به حفظ خانه خود مشغول شده، كسان ميرزای مجتهد را به عتاب‌های درشت و خطاب‌های سخت مخاطب ساخته، معاودت داد…».

شاه افرادی را برای جلوگيری از مردم به مسجد فرستاد؛ اما مردم فرستادگان شاه را مورد سرزنش قرار دادند. ميرزا مسيح برای اتمام حجت برای سومين بار، چند نماينده نزد گريبايدوف فرستاد، اما اين مرد نادان «دو، سه نفر از اهل اسلام را كه جناب ميرزا فرستاده بود مقتول ساخته، ساير خدمتكاران ايلچی نيز از بام و ديوارهای خانه بنای تفنگ اندازی گذاشته، جمعی از اهل اسلام را مجروح ساختند». مردم پس از اين واقعه از مسجد بيرون آمدند و رو به سفارت نهادند. شاه ظل‌السلطان را با جمعی از دولتيان براي جلوگيری از مردم فرستاد، اما مردم «از ديدن احوال، كسان ظل‌السلطان را در كوچه‌ها به سنگ و چوب گرفته، هجوم به سر خانه ايلچی آوردند». دراين كه چند نفر از مردم ايران كشته شده‌اند در منابع دست اول آمار مختلف است، از 1 نفر تا 80 نفر به ثبت رسانده‌اند. به هر حال مردم عصبانی «از در و ديوار خانه گريبايدوف صعود كرده، به سرای او رفتند و او را با 37 تن از مردان او مقتول نمودند و هر چه در آن سرای بود به غارت برگرفتند و خانه را نيز ويران كردند… از ميانه ملسوف (Malzov ) نامی كه نايب اول گريبايدوف بود با يک تن ملازم او، خود را به بيغوله‌ای دربرده، زنده بماند».

دولت ايران از اين موضوع سخت ترسيد و جنازه‌ها را با احترام به كليسا برد و بازمانده سفارت را نوازش داد. فتحعلی شاه برای عذرخواهی، پسر عباس ميرزا به نام خسرو ميرزا را به دربار امپراطور روس فرستاد. امپراطور روس چون در حال جنگ با عثمانی بود و ملسوف، كاردار باقی مانده از حادثه نيز از رفتار نامناسب گريبايدوف نزد دولت روس پرده برداشت، ماجرا با اعدام يكی از سران حمله به سفارت و تبعيد حاجی مسيح تهرانی خاتمه يافت.پس از صدور حكم تبعيد ميرزا مسيح، وی برای خداحافظی به مسجد آمد، اما «شورش عوام از نخست‌ بار بر زيادت شد. مردم شهر از دانی و نامی نزديک او انجمن شده، غوغا برداشتند و اين نوبت آتش غضب پادشاه زبانه زدن گرفت و بيم آن بود كه حكم به قتل عام نمايد». سرانجام ميرزا مسيح مجتهد با وساطت مرحوم كلباسی شبانه به دور از چشم مردم به عتبات عاليات سفر كرد و اين سومين رويارويی خونين عالمان شيعه با دشمن بيگانه بود كه شعاع آن درگيری بين علما و دولت را نيز فراگرفت. این مجتهد والا مقام سرانجام در تاریخ 1264قمری در نجف اشرف وفات کرد.