امروز سه شنبه, ۰۶ تیر ۱۳۹۶ - Tue ۰۶ ۲۷ ۲۰۱۷

منو

پرسش و مبادی آن

 

پرسش و پرسشگری اساس تحقیق و تفکر صحیح و سلوک عقلی را تشکیل می دهد. یک محقق کاوشگر یک پرسشگر دقیق است که به سادگی از کنار نقاط مبهم و مجهولات نمی گذرد و با هر پاسخی مجاب و قانع نمی گردد و تیزبینی وی موجب می گردد با یافتن هر معلوم جدیدی پرسش های جدیدتری برایش رخ نماید. آن کس که پرسش ندارد تفکر نمی کند. و آن کس که نیک می پرسد، و پرسش خویش را دنبال می کند سرانجام به مطلوب و معلومات جدید دست می یابد.

استاد توده فلاح

                                                       

پرسش و پرسشگری اساس تحقیق و تفکر صحیح و سلوک عقلی را تشکیل می دهد. یک محقق کاوشگر یک پرسشگر دقیق است که به سادگی از کنار نقاط مبهم و مجهولات نمی گذرد و با هر پاسخی مجاب و قانع نمی گردد و تیزبینی وی موجب می گردد با یافتن هر معلوم جدیدی پرسش های جدیدتری برایش رخ نماید. آن کس که پرسش ندارد تفکر نمی کند. و آن کس که نیک می پرسد، و پرسش خویش را دنبال می کند سرانجام به مطلوب و معلومات جدید دست می یابد.

آنکه از کنار نادانسته ها می گذرد و راحتی نادانی را بر زحمت دانستن ترجیح می دهد هرگز نمی پرسد و از دانش نیز بی بهره خواهد ماند. این جستجوگرِ کنجکاو است که با پرسشگری، خود را به زحمت انداخته و راه دانش را بر روی خویش می گشاید، پس در واقع با زمینه سازی برای کسب دانش، نیمی از راه را پیموده. چرا که پرسش جز با دقت و باریک اندیشی در معلومات موجود حاصل نمی گردد . پرسش با اندیشه پدید می آید و به اندیشه و دانش بیشتر می انجامد.

حضرت ختمی مرتبت(ص) چه زیبا این حقیقت را بیان می فرمایند: «حسن المسالة نصف العلم»[۱] «خوب سوال کردن، و پرسشِ خوب و درست، نیمی از دانش است». و در جای دیگر می فرمایند: «العلم خزائنٌ و مفاتيحه السؤال، فاسألوا رحمکم الله، فإنه يوجرُ أربعة، السائل و المتکلم و المستمع و المحبُّ لهم؛ [۲] علوم گنجینه هایی هستند که با پرسش ها گشوده می شوند، بنابر این [بسیار] پرسش کنید، چرا که سوال کننده، پاسخ دهنده، شنوندگان و دوستداران ایشان اجر می برند».

اکنون که اهمیت و جایگاه پرسش در صحنه دانش و اندیشه روشن است، خود با یک  پرسش درباره «پرسش» مواجهیم: آیا پرسش -خود، با صرف نظر از پاسخ- درست و نادرست و صحیح و غلط دارد؟ آیا نفس یک پرسش می تواند نادرست باشد؟ آیا هر پرسشی راهی به سوی دانش و آگاهی می گشاید؟ و یا پرسش های نادرست و گمراه کننده نیز در کار هستند؟

در ابتدای امر چنین به نظر می رسد که آنچه می تواند درست و یا غلط، صادق و یا کاذب باشد تنها گزاره های اخباری هستند، ولی پرسش و استفهام چون از معانی انشایی و در صدد دانستن و طلب فهم می باشد، درست و نادرست درباره آن معنایی ندارد، همان­گونه که صدق و کذب در موردش جریان ندارد. ولی دقت در حقیقت پرسش ما را به جواب مثبت می رساند. آری پرسش می تواند درست یا نادرست باشد، ولی نه به معنای صادق و کاذب بودن که اختصاص به قضایا و جمله های اخباری دارد.

توضیح: اگر کسی بپرسد «آیا عدد هفت از عدد شش بزرگتر است؟» و یا بپرسد «آیا عدد شش از عدد هفت بزرگتر است؟» گرچه پاسخ اولی مثبت و پاسخ دومی منفی است، ولی هر دو پرسش درست است؛ زیرا درباره نسبت «دو اندارۀ قابل مقایسه در متن واقعیت» بوده و آگاهی از فزونی یکی بر دیگری را طلب می کنند. ولی اگر کسی بپرسد «آیا شکل دایره میدان آزادی تهران از عدد شش بزرگتر است؟» این پرسش غلط است. زیرا فرض و مبدأ این پرسش، این پندار غلط است که اندازه دایره و عدد شش قابل مقایسه می باشند. لذا گرچه از حیث عدم تطابق با خارج می توان گفت «دایره از عدد شش بزرگتر نیست.» ولی این بدان معنا نیست که دایره از عدد شش کوچکتر و یا مساوی با آن است. پس باید گفت این پرسش اساسا غلط است و پاسخی ندارد. و اگر به آن پاسخ نفی دادیم، نفی در مقابل اثبات نیست؛ بلکه نفی خود پرسش و مبادی تصوری و تصدیقی آن است.

«نه» ای که در پاسخ «آیا دایره از شش بزرگتر است» داده می شود، با «نه» ای که در پاسخ به «آیا پنج از شش بزرگتر است» داده می شود متفاوت است. از همین رو سخن صحیح و منطقی آن است که در پاسخ به پرسش غلط «آیا دایره ی میدان آزادی از تعداد ایستگاه های اتوبوس تهران بیشتر (یا بزرگتر) است؟» حتی پاسخ «نه» نیز ندهیم زیرا ممکن است توهم مساوی و یا کمتر (کوچکتر) بودن را در پی آورد. پس باید بگوییم پرسش شما پاسخ ندارد و اساساً غلط است، زیرا برخاسته از این مبدأ غلط و پندار نادرست است و آن این­که «انواع مقوله کم متصل با انواع مقوله کم منفصل قابل مقایسه می باشند.» در حالی که انواع تحت هر مقوله ای تنها با دیگر انواع همان مقوله قابل سنجش می باشد، نه با انواع تحت مقوله های دیگر.

هر پرسشی بر اساس معلوماتی چند است نه مجهولات، بر اساس معلوماتی و برای رسیدن به معلومات جدید است. هرگز پرسش از جهل مطلق برنمی خیزد. یک کشاورز روستایی هیچ گاه با پرسشی درباره ی نحوه ی کاهش نقدینگی در اقتصاد ایران مواجه نمی شود ولی با پرسش های فراوانی درباره ی راه های رفع مشکلات معیشتی خانواده خویش و کسب درآمد بیشتر از راه کشاورزی خرده پای خود مواجه است.

همان گونه که یک ریاضیدان با اینکه دارای پرسش های فراوان ریاضی است -هرگز پرسشی درباره یافتن روش بهتر برای نگهداری مواد غذایی در انبارها ندارد، زیرا نه آن کشاورز و نه این ریاضی­دان هیچ معلوماتی درباره اقتصاد ایران و یا فن انبار داری ندارند؛ چون معلوماتی در این زمینه ندارند، پس پرسشی نیز ندارند.

بنابراین هر پرسشی برآمده از تصورات و تصدیقاتی است که خاستگاه و مبادی آن را تشکیل می دهد، اگر مبادی تصوری و تصدیقی پرسش درست و صحیح باشد، بدین معنا است که این پرسش حقیقت و یا حقایقی را نشانه گرفته و در پی کشف آنها است، بر اساس معلوماتی صحیح و در پی معلومی جدید می باشد. پس پرسشی درست و به جا و در مسیر تحقیق است. پس می توان بر اساس شیوه صحیح مربوط به حوزه آن پرسش (روش تحقیق در علمی که پرسش مربوط به مسائل آن می باشد) به یافتن پاسخ آن پرداخت و پیگیری آن ما را به مطلبی جدید خواهد رساند.

ولی اگر دارای مبادی تصوری و تصدیقی درست نباشد، پس ناشی از وهم و پندار است و تنها شبهه و وسوسه ای است که به شکل یک پرسش بروز نموده است و هرگز پاسخ به آن راه به جایی و حقیقتی نخواهد برد و بررسی آراء و پاسخ های داده شده به آن و ارزیابی آن ها جز بر تحیر و انباشته شدن شبهات نخواهد افزود.

لذا هنگام برخورد با هر پرسشی -چه از سوی دیگران و یا هنگام مطالعه و تفکر- باید نخست به بررسی خاستگاه و مبادی آن بپردازیم؛ اگر بر اساس تصورات و تصدیقاتی درست باشد، بر پایه علم و رساننده به علم جدید خواهد بود و پرسشی ارزشمند و درست است، و گرنه اصل پرسش خطا و نادرست بوده و راه به جایی جز سرگردانی و گمراهی نخواهد برد.

بنابراین هنگام برخورد با پرسش در یک تحقیقیات درست و کارآمد باید کارهای زیر به ترتیب انجام شود:

الف) نخست به خاستگاه پرسش و مبادی تصوری و تصدیقی آن پرداخته و درستی و نادرستی آنها به دقت بررسی گردد.

ب) سپس در صورت صحت مبادی و درستی پرسش باید جایگاه مسأله تعیین گردد. سنخ مبادی پرسش که از معلومات حقیقی و یا اعتباری و مربوط به کدام یک از حوزه های علوم می باشد، جایگاه پرسش را مشخص خواهد کرد.

ج) آنگاه با شیوه صحیح مربوط به حوزه آن پرسش به تحقیق درباره آن و یافتن پاسخی صحیح پرداخت. اگر ریاضی است با برهان ریاضی، اگر تجربی است با آزمایش و تجربه و اگر تعبدی است با مراجعه به ادلّه توقیفیِ آن، در پی یافتن پاسخ آن باید بود.

در صورتی که در مرحله نخست، تشخیص دادیم که پرسش از مبادی نادرستی برخاسته است، باید پیش از هر چیز به تصحیح تصورات و بازنگری در تصدیقات پرداخته و مبادی پرسش را از اساس بازسازی کنیم. اگر غافل از بطلان مبادی و بدون تصحیح آن ها به بررسی اقوال و آراء موجود پرداخته و وارد بحث و ارزیابی پاسخ ها شویم، نتیجه­ای جز افزودن بر انباشت تصورات موهوم و تصدیقات باطل نخواهد داشت، که ما را از حقیقت هرچه دورتر و دورتر می گرداند. «ظلمات بعضها فوق بعض» [۳]. در صورتی که کار بررسی و تصحیح مبادی «پرسش نادرست» با دقت انجام شود، یکی از دو حالت زیر پیش خواهد آمد:

۱- پرسش از اساس نابود شده و جهل و نادانی، جای خود را به علم و آگاهی می دهد؛ زیرا این به ظاهر پرسش، بر بستری از تصورات و تصدیقات باطل قرار دارد. این تاریکیِ از عدمِ تصورِ صحیحِ معانی بوده که به شکل پرسش رخ نموده پس این باورهای پنداری و تصدیقاتِ باطل بوده که این سوال را بر انگیخته است. در حقیقت ما با یک شبهه و تاریکی و یا یک وسوسه مواجه بوده ایم ،نه با یک جاهل فرو رفته در تاریکی؛ با یک شیطان که در ستیز با آگاهی است نه با یک پرسشگرِ جویای حقیقت.

۲- با تصحیح مبادی فکری، پرسش تغییر کرده و صورتی عقلی و درست به خود می گیرد؛ نه تنها از بین نمی رود؛ بلکه گاه بر تعداد جوانب مورد تحقیق افزوده می گردد. و این آنگاه است که پرسش برآمده از تصورات و معلوماتی واقعی و لو مجمل باشد.

بررسی دو نمونه

نمونه اول:

پرسش: اگر قدرت خداوند مطلق و بی حد بوده و بر هر چیزی توانا است، آیا می تواند جهان (یا کره زمین) را بی آن که کوچک­تر کند، در یک پوسته تخم مرغ، بی آن که بزرگتر کند، بگنجاند؟

منکران ربوبیت و قدرت لایزال و بی­حد خداوند، گمان می­کنند با این پرسش، باور موحدان را به چالش می کشند؛ زیرا ایشان در مواجهه با این پرسش، چاره ای از دادن پاسخ منفی نمی بینند. گنجاندن یک چیز بزرگ در چیزی کوچک­تر، محال است؛ پس قدرت مفروض خداوند محدود می باشد.

حال آن که این پرسش غلط است و پاسخی ندارد؛ زیرا پرسشی است که بر پایه تصور نادرست و موهوم از مفاد کلمه «چیز» شکل گرفته است.«شیئ» یا «چیز»، مفهومی عام و فراگیر دارد که همسان و همسنگ (به اصطلاح فلسفی: «مساوق») وجود می باشد، لذا همه موجودات و هرچه بهره ای از هستی داشته باشد را در بر می گیرد؛ همچنین ممکناتی که به علت عدم اجتماع شرائط و عدم تحقق علت تامه­شان، موجود نشده اند نیز به اعتبار امکان «تحقق و وجود»، اشیاء و چیزهایی به شمار می روند. به دیگر سخن، چون در مقام اندیشه، عقل تحقق این ممکنات را به تصویر می کشد، دارای حظّ و بهره ای از وجود بوده و اطلاق «شیئ» و «چیز» بر آن ها صحیح می باشد.

بنابراین محالات و ناشدنی ها اساسا هیچ بهره ای از شیئیت ندارند؛ یعنی محالات، چیزی نیستند تا قدرت به آنها تعلق بگیرد؛ مثلا عدد پنج یک چیز است ولی عدد پنجی که بزرگتر از شش باشد «چیزی» نیست، عدد که از اعداد گنگ است یک چیز است، ولی عدد  که گویا باشد یک «چیز» نیست، یک شکل ۱۸۹ ضلعی که هر ضلع آن ۱۳ کیلو متر طول داشته باشد، گرچه اکنون بالفعل در خارج وجود نداشته باشد، اما یک چیز است؛ زیرا دارای تصویر عقلی بوده و با وجود شرایط و عوامل لازم و کافی، قابل تحقق می باشد؛ ولی مثلثی که مجموع زوایای آن ۲۰۰ درجه باشد یک «چیز» نیست، زیرا مُحال بوده و دارای تصویر عقلی نمی باشد.

پرسش و اشکال: اگر وجود ذهنی برای شیئیت و چیزی بودن کافی است، پس باید مثلث ۲۰۰ درجه ای نیز همانند ۱۸۹ ضلعی مذکور، یک «چیز» به شمار آید؛ چون ما می توانیم آن مثلث را همانند آن ۱۸۹ ضلعی فرض کنیم.

پاسخ: «مثلثی که مجموع زوایای داخلیش ۲۰۰ درجه باشد» مجموعه الفاظی است ک تک تک آن الفاظ دارای مفاهیمی بر گرفته از حقایق خارجی بوده و تصوری روشن نزد ما دارند؛ «مثلث»، «مجموع»، «زاویه»، «عدد ۲۰۰» و «داخل»، همه الفاظی هستند که دلالت بر «چیز» هایی می کنند و ما با این الفاظ بر آن «چیز»ها نام نهاده ایم. ولی مجموعۀ «مثلثی که مجموع زوایای داخلیش ۲۰۰ درجه باشد» ساختۀ وهم بوده و هیچ حقیقت و شیئیتی ندارد. قوه وهم آدمی که دستگاهی پرقدرت و عجیب است، همانگونه که می تواند «مثلث»، «ضلع»، «متر» و «عدد۲۰۰» را کنار هم گذاشته و «مثلثی که هر ضلعش ۲۰۰ متر است» را ترسیم نماید، گاه از سرِ بازی و شیطنت «مثلثی که مجموع زوایای داخلیش ۲۰۰ درجه باشد» را کنار یکدیگر قرار می دهد ولی تصویری معقول از آن به دست نمی آید؛ زیرا به حکم برهان عقلی هندسی، شکل سه ضلعی مثلث، اندازه ای جز ۱۸۰ درجه نمی تواند داشته باشد، یعنی محال است. پس مثلثی که هر ضلعش ۲۰۰ متر باشد و ۱۸۹ ضلعی که هر ضلعش n متر باشد، دو چیز هستند، زیرا تصویری معقول داشته و تحققشان ممکن است ولی عدد پنجِ بزرگتر از شش، مثلث ۲۰۰ درجه­ای، کره زمینی که در پوسته تخم مرغی بگنجد و دیگر محالات، هیچیک «چیزی» نیستند، بلکه فقط ساختۀ وهمِ بازیگر می باشند. هر یک از اینها، مجموعه الفاظی هستند که ترکیبشان بدون مفهوم و صورتِ معقول می باشد؛ یعنی هیچ بهره­ای از شیئیت –حتی در مقام اندیشه نیز- ندارند؛ لذا «چیز»ی نیستند تا قدرتِ یک منبع قدرت، به آن ها تعلق بگیرد یا نگیرد.

در نتیجه پرسش بالا «آیا خداوند می تواند کره زین را در پوسته تخم مرغی بگنجاند» از اساس غلط بوده و هیچ پاسخی ندارد، و هرگز دلیلی بر محدودیت قدرت الهی نمی گردد؛ زیرا دارای یک مبدأ فکری غلط می باشد که محالات را بهره مند از شیئیت انگاشته است.

نمونه دوم:

ما با این پرسش مهم که از سوی متکلمین طرح شده و بحثها و نزاع فراوان بر انگیخته، روبرو هستیم: «آیا افعال خداوند سبحان دارای غرض و هدف است؟ یعنی آیا هر فعلی اعم از تکوینی و تشریعی از سوی خداوند سبحان با یک هدف و غرض مشخص صادر می شود؟»

اشاعره به این پرسش، پاسخ منفی داده و می گویند افعال صادره از خداوند دارای هدف و غرض نیست زیرا اگرچنین باشد، بدان معنا خواهد بود که هر فعل صادر شده معلل به غرض یا اغراضی است و این با «فعّال ما یشاء» بودن خداوند سبحان منافات دارد؛ زیرا افعال صادره از حضرتش را مطابق با آن علل و تابعی از شرایط نموده و به مجبور بودن قادر متعال خواهد انجامید.

این تفکر (پاسخ منفی به پرسش) مستلزم نتایج باطل ذیل می باشد که اشاعره به آن پایبند هستند:

  • افعال حق تعالی تابع مصالح و در پی اهداف نیست. لذا از آنجایی که تشریع و احکام شرعی نیز افعال صادر از خداوند است تابع مصالح و مفاسد نبوده و فاقد ملاک نفس الامری می باشد. پس اگر کاری بر بندگان واجب می شود، چنین نیست که چون بر ایشان خیر و حسن است واجب گشته، بلکه چون واجب گشته حسن و نیکو است.
  • اشیاء و افعال بندگان، خود حسن و قبحی ندارد.
  • صدور آنچه عقل قبیح می داند از خداوند سبحان جایز است.

ولی معتزله به این پرسش پاسخ مثبت داده می گویند: صدور فعل بدون غرض، بیهوده و لغو است و صدور کار لغو از عاقل قبیح است چه رسد به خداوند حکیم. لذا افعال خداوند سبحان با اهداف و اغراض مشخص صادر می شود، در نتیجه:

  • افعال حق تعالی تابع مصالح و اهداف خارجی است. یعنی به غرض نیل به هدفی خاص صورت می گیرد.
  • ذات اشیاء و افعال انسانها در خارج دارای حسن و قبح بوده و از همین رو مورد امر و نهی شارع مقدس قرار می گیرند.

این تفکر (پاسخ مثبت) مستلزم نتیجۀ باطلِ نیازمندی و تبعیت خداوند سبحان از مخلوقات خویش است.

ملاحظه می کنید که اشاعره پاسخ منفی داده و ملتزم به اموری می شوند که به پیامدهای فاسد می انجامد. از جمله «احکامِ بی ملاک» و «تشریعِ بدون غایت» و «نفیِ سعادت و شقاوتِ حقیقی». و معتزله با پاسخ مثبت ملتزم به پیامد فاسدِ «تبعیت افعالِ حق تعالی از امور بیرونی و خارج از فعل حضرتش می گردند».

اینکه پاسخ های مثبت و منفی، هر دو باطل بوده و پیامد ها و ملازمات فاسد دارند، از آن رو است که اصل پرسش نادرست بوده و از مبادی غلط برخاسته است. زیرا این پرسش و در نتیجه پاسخهای هر دو طرف بر این باور نهاده شده است که: اولاً صدور هر فعلی -از مطلق فاعل ها- بالقصد و با نگیزه و دواعی بیرونی انجام می شود. ثانیاً حسن و مصلحت و قبح و مفسده از امور حقیقی خارجی هستند. ثالثاً غرضِ هر فاعلی از کارش بیرون از خود او و فعلش می باشد.

آنگاه بر پایه همین باور های نا درست، این پرسش طرح شده و یکی به اثبات و دیگری به نفی آنها در مورد افعال خداوند سبحان پرداخته اند. حال آنکه در جای خود ثابت گشته؛ که فاعل بالقصد فقط در موجودات امکانی قابل فرض است، حسن و قبح از احکام عقل عملی و امور اعتباری بوده و واقعیتی در ذات اشیاء خارجی ندارد و غرض هر فاعلِ امکانی در انجام فعلش نیز امری درونی و به دنبال تحصیل کمال می باشد.

لذا –برای رفع شبهه و نه پاسخ به سوال-  باید گفت هر یک از افعال خداوند سبحان -از این حیث که فعل حضرتش می باشد- معلل به هیچ غرض و هدفی نیستد؛ زیرا بیرون از فعل حق تعالی چیزی وجود ندارد که مؤثر در صدور فعل و هدف آن باشد، ولی از آن حیث که خودِ فعلِ صادر شده، مخلوقِ خداوند سبحان و یک موجودِ امکانی در میان موجودات دیگر است، خود دارای هدف و غایتی در سیر کمالی اش می باشد.

آن چه در این مقاله به اثبات رسید:

۱- «پرسش ها» درست و نادرست دارند.

۲- هر پرسشی بر پایه مبادی (معلومات تصوری و تصدیقی) خاصی شکل گرفته است.

۳- درستی و نادرستی پرسش، بسته به درستی یا نادرستی مبادی آن است.

۴- پرسش های نادرست، پاسخ ندارند.

۵- پرسش های نادرست، هرگز در پی رسیدن به یک معلوم جدید نیستند، بلکه صرفا ظهور شبهات ناشی از تصورات موهوم و یا تصدیقات پنداری می باشند.

۶- پاسخ به پرسش غلط، موجب انحراف در اندیشه و رسیدن به نتایج باطل می شود.

۷- بررسی درستی یا نادرستی پرسش ها و سپس تصحیح پرسش های نا درست، نخستین گام و مهمترین وظیفه اساتیدِ هر فن و دانشی است که پیش از تلاش برای یافتن پاسخ، باید به آن پرداخت.

 

 

[۱]. تحف العقول: ص ۵۶.

[۲]. همان: ۴۱.

[۳]. سوره نور، آیه ۴۰.